بیدار شو به دنیا سلام کن نفسی عمیق بکش هوا مال ماست آرامش مهربانی لبخند امید زندگی مال ماست

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان مثبت» ثبت شده است

داستان پندآموز! تقلید

داستان پندآموز! تقلید

گاو چرانی برای کلانتر تعریف می کرد که بهترین اسب دنیا را دارد.

” روزی در جاده ی باریک کوهستانی می راندم که از زین، پایین افتادم و پایم شکست.” کلانتر گفت:” نگو که  اسبت پایت را جا انداخت!”

گاو چران گفت:” نه. ولی کمر بندم را با دندان گرفت و به خانه برد و پنج کیلومتر چهار نعل رفت تا دکتر بیاورد.”

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تمرکز بر هدف

تمرکز بر هدف


کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیر اندازی به دو جنگجوی جوان بود. در آن مرغزار نشانه کوچکی که از درختی آویزان شده بود، به چشم می خورد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

خوش شانسی یا بد شانسی؟


پیرمرد روستازاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیرمرد آمدند و گفتند: عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد؟ روستا زاده پیر جواب داد: از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

هر کار پلیدی با ما می ماند و …


پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند …مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آن جا می گذشت نان را بر دارد.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰