زن کشاورزی بیمار شد. کشاورز به سراغ مرد مقدسی رفت و از او خواست برای سلامتی زنش دعا کند. راهب دست به دعا برداشت و از خدا خواست همه ی بیماران را شفا بخشد.
ساعت سازی بود که ساعت هم تعمیر می کرد. روزی مردی با ساعتی خراب وارد مغازه شد و گفت:” ساعتم خراب شد. فکر می کنید بتوانید تعمیرش کنید؟” ساعت ساز جواب داد:” خوب، البته سعی خودم را می کنم.” مرد گفت:” متشکرم، اما این ساعت برای من خیلی ارزشمند است.” و ساعتش را برداشت و رفت. بعد از او مرد دیگری وارد مغازه شد و گفت:” ساعتم کار نمی کند. اما اگر این چیز کوچک را اینجا بگذاری و آن یک را هم اینجا، مطمئنم که دوباره مثل روز اولش کار می کند.” ساعت ساز چیزی نگفت. ساعت را گرفت و همان کاری را کرد که مرد گفته بود. ظهر نشده بود که باز مرد دیگری وارد مغازه شد. ساعتش را گذاشت و گفت:” یک ساعت دیگر بر می گردم تا ببرمش.” این را گفت و مغازه را ترک کرد. قبل از اینکه مغازه را تعطیل کند، چهارمین مرد وارد مغازه شد و گفت:” قربان، ساعتم کار نمی کند. من هم چیزی راجع به تعمیر ساعت نمی دانم. لطفا هر وقت آماده شد خبرم کنید.” به نظر شما از میان چهار مردی که به مغازه آمدند، کدام یک ساعتش تعمیر شد؟ ما اغلب مشکلاتمان را نزد خدا می بریم و پیش از بازگشت آنها را با خود بر می گردانیم. گاهی برای خدا تعیین می کنیم که چگونه گره از کار ما بگشاید. برای خدا زمان تعیین می کنیم که تا چه زمانی باید دعای ما را برآورده کند. درست مثل مردانی که به ساعت سازی آمدند. باید مشکل را به خدا واگذار کنیم. او خود پس از حل آن ما را خبر می کند. خداوند همیشه وقت شناس است.
روزی یک صوفی بسیار فقیر، گرسنه، از همه جا رانده و خسته از سفر، شب هنگام با مریدانش به دهکده ای رسید. مردم دهکده که آدم های بسیار متعصبی بودند، او را نپذیرفتند و سر پناهی به او و مریدانش ندادند. آن شب هوا سرد و او گرسنه و خسته بود، لباس کافی هم به تن نداشت، از سرما می لرزید. بیرون دهکده زیر درختی نشست. شاگردان و مریدانش هم با حالتی غمگین و بعضی حتی خشمگین آنجا نشستند. در این هنگام صوفی به دعا مشغول شد و خطاب به خداوند گفت:” تو متعالی هستی!تو همیشه هر آنچه را که احتیاج دارم به من عطا می کنی.” این دیگر غیر قابل تحمل بود، یکی از مریدان گفت:” صبر کنید، دیگر دارید زیاده روی می کنید، مخصوصا در چنین شبی. این حرف های شما کذب است. ما گرسنه و خسته هستیم، لباس کافی نداریم و سرما هر لحظه شدیدتر می شود و حیوانات درنده این اطراف پرسه می زنند. ما را از دهکده رانده اند. سر پناهی هم نداریم. پس برای چه خدا را شکر می کنید؟ منظورتان از اینکه ” تو همیشه هر آنچه را که احتیاج دارم به من عطا می کنی.” چیست؟ عارف گفت:” منظورم دقیقا همین است، باز هم تکرار می کنم، خداوند هر آنچه که احتیاج دارم به من عطا می کند. من امشب به فقر احتیاج دارم، محتاجم که رانده شوم. امشب احتیاج دارم که گرسنه باشم، در خطر باشم، شکر گذار باشم. او همیشه مراقب نیازهای من است. او فوق العاده است!” هر رخدادی را جشن بگیر، اگر غمگین هستی اندوه خود را جشن بگیر. سعی کن، یک بار سعی کن و خواهی دید که می توانی! تو غمگین هستی؟ پس شوری در افکن، چرا که اندوه بسیار زیباست، مانند گلی خاموش که در نهادت شکوفا شده است. دست بیفشان و لذت ببر تا ناگهان احساس کنی که اندوه به تدریج ناپدید می شود و فاصله ای بین تو و اندوه به وجود می آید، اندوه گام به گام فراموش می شود و جشن باقی می ماند. تو در واقع انرژی موجود در اندوه را دگرگون کرده ای. این کار بعنی کیمیاگری: تبدیل فلزی پست به فلزی برتر، همچون طلا.
نحوه تکلم انسانها بیانگر نحوه تفکر آنهاست.
مثبت بیندیشیم و مثبت بگوییم تا انرژی مثبت خود را به دیگران منتقل کنیم.
دعا کردن فرستادن ارتعاشاتی از شخصی به شخص دیگر و خداست.
کل عالم وجود در ارتعاش است؛ارتعاش را می توان در مولکولهای یک میز و در هوا پیدا کرد.واکنش میان دو نفر نمودار ارتعاش است. وقتی کسی را دعا می کنید، از قدرتی که در جهان معنوی نهفته است کمک می گیرید.
شما با دعا پیام مهر و دوستی و تفاهم، مدد کاری ، حمایت و همدردی را از خود به دیگری منتقل می کنید، در این روند ارتعاشاتی در جهان ملکوت بوجود می آورید، که از طریق آنها خداوند کسی را که برایش دعا شده، مورد رحمت و عنایت خود قرار می دهد. این اصل را در زندگی دنبال کنید و از نتایج شگرف آن بهره مند شوید.